تبليغاتX
~~ نسیم تنهایی ~~

~~ نسیم تنهایی ~~

× من عاشق تر از همیشه ام × × من رو باور کنید ×

خواندن این مطلب برای افراد نا اشنا و بی جنبه و زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود در صورت خواندن این مطلب تمام مسولیت بر عهده ی خواننده اثار می باشد



مشخصات يك دختر خوب

يك دختر خوب موقع راه رفتن به 1000 تا پسر فكر نمي كنه

يه دختر خوب واسه ادعاي بزرگي سيگار نمي ذاره لاي لبش ،قليون نمي كشه  و ادا در نمياره

 يه دختر خوب تفاوت بين خودش و يك ميمون رو درك مي كنه و اينقدر بازي در نميياره

يه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه

 یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب
یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش
مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه

یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته
تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره

یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش
حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که
واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش
رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از
حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که
بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره

یه دختر خوب
پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه

یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه

یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب
عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه)
یه دختر خوب
سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش
قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه

يه دختر خوب به خاطر چشم و هم چشمي با دوستاش خودشو نمي كشه تا يك رشته مزخرف در يك دانشگاه در پيتي قبول بشه ، به جاش استعدادش رو در جاهاي ديگه امتحان مي كنه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:59 توسط ~~~ جواد ~~~ |


خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...

خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!

خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!

از اونجا که ما موجود تادیب پذیری بودیم تا چند سالی ادب شدیم که از تمامی دست اندر کاران این امر خطیر کمال تشکر را داریم.

اما با ورود به دبیرستان هر چه این اساتید محترم رشته بودند پنبه شد و نامه اعمال ما با یک سری موارد رنگین تر شد...

ـ تفریح سالم در کوچکترین فرصت حاصله

ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه

ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!

خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟

 اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...

خلاصه اینکه تادیب و تنبیه و تمهید روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. خوب ما هم یکی از اوناییم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:54 توسط ~~~ جواد ~~~ |


دوشنبه اول مهر: امروز روز اولي است که من دانشجو شده ام. شماره ي کلاس را از روي برد پيدا کردم. توي کلاس هيچ کس نبود، فقط يک پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «کلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت: بله، اما تشکيل نمي شه! و دوباره در مقابل تعجبم گفت که يکي دو هفته ي اول که کلاس ها تشکيل نمي شود و خنديد.
با اينکه از خنديدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد، چون پرسيد که ترم يکي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز کند و بيايد خواستگاري! اما شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بوديد؟" يکي از پسرهاي کلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاري کند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد طعنه نزند!***چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کيک و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد که دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري کند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي کرد، من قبول نمي کردم . آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!***
جمعه: امروز من در خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را که برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و کارش پرسيدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمي شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم خجالتي نباشد!***
سه هفته بعد در روز شنبه: امروز سرم درد مي کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه که به مغازه اش بروم مي گويم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتکليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم گير نباشد!***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد ! گفت که حالا نبايد به فکر ازدواج باشم. گفت که مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي که او نخواهد ازدواج کند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم مي‌کرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!***
چهارشنبه: امروز يکي از پسرهاي سال بالايي که ديرش شده بود به من تنه زد و بعد هم عذرخواهي کرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري کند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم! اما من قبول نمي‌کنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسي تنه نزند!***
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم. حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم مسئوليت پذير باشد!***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کيک و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش که تو هم رفت فهميدم که غيرتي است. حالا مطمئنم که او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم غيرتي نباشد، چون اين کارها قديمي شده!***پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمي کنم. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم هي مرا امتحان نکند!***
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش کرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم کردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي کنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم وفادار باشد!***
شنبه: امروز يک پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زن ديگري نداشته باشد!***يکشنبه: امروز همان پسري که روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم که دير يا زود از من خواستگاري مي کند. کمي که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري کنم و اجازه بگيرم که کمي با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم چشم پاک باشد!***
ترم آخر: امروز هيچ کس از من خواستگاري نکرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور ميشم زن اکبرآقا مکانيک بشم !
 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:50 توسط ~~~ جواد ~~~ |


1- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
2- مدت زمان مكالمه‌ی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است
3- برای یك مسافرت یك هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید.
4- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌كنید.
5- دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.
7- لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید.
8- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9- همكارانتان نمی‌توانند اشك شما را در بیاورند.
10- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12- با یك دسته گل می‌توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید.
13- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب كنید.
14- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.
15- می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید.
16- حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18- ... و بالاخره روزی یك پیرمرد موفق خواهید شد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:47 توسط ~~~ جواد ~~~ |


۱-خانوم شماره بدم پاره میکنی؟ 

2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه 

3- خانوم شماره ی کفشمو بدم؟ 

4- (در برخورد با چنتا دختره زیبا) هنوز فصله هلو نشده 

5- (در برخورد با چنتا دختره کم سن) اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدین بیرون. 

6- حاج خانومم ماچ خانوم 

۷- آهاي خانوم كجا كجا 

۸- از اون بالا كفتر مي‌آيد 

۹- آخ چشم ..فدات بشم 

۱۰- نازتو بخورم ..شب شام نخوردم  

11- خانونم شما دو تا سه قلوئید؟  

13- اين روزها همه به من شماره مي‌دهند شما چطور 

12- دهات چه خبر؟  

14- فدات و بخورم  

15- قربونت بچسبم  

16- فدات بگردم 

17- خودت مگه خواهر مادر نیستی؟ 

18- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟  

19- جیگرتو یواشکی بخورم 

20- ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آینده ی من هستین 

21-هندونه بیار قاچ کنم لباتو بیار ماچ کنم (NEW) 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:37 توسط ~~~ جواد ~~~ |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:26 توسط ~~~ جواد ~~~ |


 

  

دلتنگتم

و دیدار تو درمان من است

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:24 توسط ~~~ جواد ~~~ |


*********************************************************************
*********************************************************************

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو

********************************************************************
********************************************************************

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:19 توسط ~~~ جواد ~~~ |


 عشق نه آن است که در کنارت باشد

            عشق آن است که وفادارت باشد

            

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:18 توسط ~~~ جواد ~~~ |


 

 

جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...

این شعر تقدیم به عشقم

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد  رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:15 توسط ~~~ جواد ~~~ |


آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

                    خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

آه اگر روزی نگاه تو

                                 مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی

                                چهار دیوارش زهم می پاشد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:12 توسط ~~~ جواد ~~~ |


من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای

شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری

سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خو می برد

آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا

هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند

و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن 

و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت 

و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را 

سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی 

آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه 

بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم 

به او می فهمانم به کشمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و

یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم 

تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:11 توسط ~~~ جواد ~~~ |


 

مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از

 سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود

عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی

 حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب

  یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد

شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد

                              مرا رها مکن     

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:9 توسط ~~~ جواد ~~~ |


دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع

كننده است كه زندگی زيباست

اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

             

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:8 توسط ~~~ جواد ~~~ |


چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:3 توسط ~~~ جواد ~~~ |


خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:0 توسط ~~~ جواد ~~~ |


:۲۴ ساعت از زندگي دخترها

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خواستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:48 توسط ~~~ جواد ~~~ |


:۲۴ ساعت از زندگي پسرها

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:46 توسط ~~~ جواد ~~~ |


:۱ـ جديدترين اس ام اس ها

گدا چیست ؟ موجودی است زنده که موبایل دارد ولی اس ام اس نمیدهد

..........................................

می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟  

پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه !

 ..........................................

طرف توی یه مانور از هواپیما با چتر میپره پایین چترش باز نمیشه ،

میگه : خب خدا رو شکر که این فقط یه مانوره !!!

......................................

سوال امتحان ..ت...ر....ک...ا !
2 طفلان مسلم چند نفر بودند ؟ نام پدرشان چه بود ؟!!!؟!!

.............................................

یه ضرب المثل قزوینی میگه:
زندگی بدون عشق مساوی است با: جمعه بدون یوزارسیف!؟

..........................................

هم‏وطن گرامی آیا می‏دانید: پس از ازدواج با استفاده از تخت و پتوی مشترک می‏توانید تا 70% در مصرف انرژی صرفه‏جویی کنید. "صرفه‏جویی کم مصرف کردن نیست، درست مصرف کردن است". 
== شرکت ملی گاز با همکاری ستاد اقامه‏ی ازدواج==

.........................................

به خره میگن چه کاری بلدی؟ میگه عرعر می کنم، جفتک می زنم،

الان هم دارم اس ام اس می خونم


.................................................


به ت...ر...ک..ه میگن یه اگهی تبلیغاتی در موردخمیردندان پونه بگو میگه خمیر دندون پونه چشما نمیسوزونه

....................................................

ل...ر...ه می یاد تهران می بینه همه استین کوتاه پوشیدن می گه. ااااااااااا پس اینا چه جوری دماغشون رو پاک می کنن

....................................................

صبح که از خواب پا میشی 2 کار انجام بده

1.خدا رو شکر کن که زنده ای

2. برو حمام چون بقیه هم میخوان زنده باشن و زندگی کنن !!!

....................................................

میدونی شباهت تو با لامپ چیه !؟؟

دور هر دوتا تون پشه جمع میشه


...............................................

ت...ر...ک...ه میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست . با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:40 توسط ~~~ جواد ~~~ |


:۲ـ جديدترين اس ام اس ها

هر کس در زمان فراوانی ۷ اس ام اس برای ما ارسال کند در زمان قحطی ۱۴ اس ام اس به او می دهیم

 

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

سلام ، ببخشین این موقع  مزاحم می شم

میخواستم بدونم با این همه بیشرفت تکنولوژی چرا نوار غزه به سی دی تبدیل نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 دیروز یه گل خوشگل پشت ویترین گل فروشی دیدم!!!

خواستم برات بخرمش.

به فروشنده گفتم :اون گل چند؟

گفت:اون گل نیست........آینه ست.

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 

اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟

.

.

.

واقعا که!

.

.

.

تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

 -0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

ت رک ه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه:

۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل

2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد

 -0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

3 مشخصه ی موبایل ندیده ها:
1- وقتی موبایلشون زنگ می خوره خنده شون می گیره
2- وقتی بهشون زنگ می زنن دیر جواب می دن
3- وقتی براشون SMS سرکاری میاد تا آخرش می خونن!

 -0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 -0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

عشقولانه:

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ..

***********************************

به نام خدایی که هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفرید

***********************************

آدما سرشون روبالا می کنن تا ماه رو ببینن    

 ولی نمی دونن ماه سرشو پایین کرده داره SMS می خونه! 

***********************************

چندیست که بیمار وفایت شده ام .   

در بستر غم چشم به راهت شده ام.    

این را تو بدان اگر بمیرم روزی

مسئول تویی که من فدایت شده ام 

*********************************** 

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای...  

 

و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند...  

 زندگی را با عشق نوش جان باید کرد... 

***********************************

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:32 توسط ~~~ جواد ~~~ |


وقتي سر خط مي نويسيم زندگي نيم نگاهي هم به اخر خط داشته باشيم که کج نرويم زيرا زندگي يک بوم نقاشي است که در ان از پاکن خبري نيست

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:49 توسط ~~~ جواد ~~~ |


آف ها و اس-ام-اس هاي جالب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:48 توسط ~~~ جواد ~~~ |


اس-ام-اس هاي مخصوص نيمه شب



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:45 توسط ~~~ جواد ~~~ |


چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:38 توسط ~~~ جواد ~~~ |


اگه پسرا نبودند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:34 توسط ~~~ جواد ~~~ |



طرز تهيه ي شوهر مرغوب

من در اين وبلاگ هم طنز پسرونه گذاشتم و هم طنز دخترونه پس ديگه جاي

شكايت نيست و البته اين مطالب فقط براي طنز و شوخيه همين و بس

در صورت ناراضي بودن از مطالب بگيد تا اون هارو بردارم آخه نمي خواهم

كسي از دستم ناراحت بشه

با تشكر از دوستان عزيز


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:31 توسط ~~~ جواد ~~~ |


عشق اينترنتي ليلي و مجنون


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:20 توسط ~~~ جواد ~~~ |


هميشه سعي كنيد تو زندگيتون شاد باشيد

البته شاد زيستنم يك نوع هنره كه بايد هر انساني

اون رو فرا بگيره

ترفند هايي براي شاد زيستن



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:56 توسط ~~~ جواد ~~~ |


!!!روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:50 توسط ~~~ جواد ~~~ |


مي خواي به يه دختر بخندي

لطفا دختر خانم ها نخونند؟؟؟!!!

(!پس اگه مي خونيند ناراحت نشيد)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:41 توسط ~~~ جواد ~~~ |